۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بادبادک‌باز» ثبت شده است

یادداشت (بادبادک‌باز 2)

بعضی نویسنده‌ها ساحرند، ساحرانی توانا که می‌توانند آنقدر زیبا و بی‌نقص بنویسند و وقایع و احساسات را طوری برایت ترسیم کنند که حتی اگر آن واقعه را از نزدیک دیده باشی به این اندازه نتوانی بفهمی اش... "خالد حسینی" بدون شک یکی از همین ساحران است ... بادبادک‌باز را که میخوانم انگار سال‌های سال در افغانستان زندگی کرده‌ام، زیر هجوم رنج و فقر و غم و نا امنی روزگار گذرانده‌ام و در کالبد تک تک شخصیت‌های داستان رسوخ کرده ام ...


"زمانی که داشتیم دور می‌شدیم، از آینه‌ی بغل ماشین دیدم که "زمان" در آستان در ایستاده است و گروهی از بچه‌ها اطرافش را گرفته‌بودند و به پایین لباسش چنگ انداخته بودند. دیدم که عینک شکسته‌اش را روی چشم گذاشت..."
  • •✿ آرورا ✿•
  • دوشنبه ۲۵ ارديبهشت ۹۶

یادداشت (بادبادک‌باز)

چندین بار قصد خریدن بادبادک‌باز خالد حسینی رو داشتم اما هردفعه به دلیلی نمیشد. آخرین بارش توی نمایشگاه کتاب بود که به خاطر خریدن کتابهای دیگه و تموم شدن بودجه!! از خیرش گذشتم. تا اینکه بالاخره بین کتابهای هم سوئیتی عزیزمون که با کوهی از کتاب از نمایشگاه برگشت، پیداش کردم و شروع کردم به خوندن. چند وقتی هست کتابی نخوندم که انقد احساساتم رو تحت تاثیر قرار بده. الان که این مطلب رو می نویسم خوندن کتاب رو به دلیل استرس زیاد متوقف کردم... دو پسربچه ( امیر و حسن) تا اینجای داستان رو ساختن، امیر تا اینجا شخصیت دوست داشتنی ای نداره، ترسو، بی عرضه، حسود، ... و حسن پسر بچه ای شجاع، باهوش، وفادار و بخشنده ست... حسن از قوم هزاره ست و امیر از قوم پشتو، حسن شیعه ست و امیر سنی، حسن نوکره و امیر ارباب...
نکته جالب توجه کتاب تا اینجا، پیوند عمیق مردم افغان با فرهنگ ایرانـ ـه، نویسنده کتاب افغانه ولی توی کتاب رنگ و بوی ادب و فرهنگ ایران موج میزنه ...
و یک جمله تکراری اما قشنگ از کتاب :
"بهتر است ادم از حقیقت برنجد تا اینکه با دروغ آرامش پیدا کند ..."
  • •✿ آرورا ✿•
  • شنبه ۲۳ ارديبهشت ۹۶
لینک برای بلاگفا : goo.gl/WmjS2m
موضوعات