روی من از فراق چو زر می‌کنی ، نکن ...

+ از این روزهای خودم میترسم، هرچند که همه تلاشم را برای نشنیدن می‌کنم اما خبرها گاهی بی اختیار خودم به گوشم می‌رسد، خبرهایی که برای شخصیت من نیاز به ساعت‌ها اشک ریختن دارد، اما سریع از آن عبور می‌کنم، این همه رنج و بغض را کجای وجودم جا می‌دهد این مغزی که روی اتوپایلوت و مکانیزم دفاعی انکار رفته... 

 

+ امروز اتفاقی یکی از کامنت هایی که چند سال قبل در وبلاگی نوشته بودم را دیدم، اگر اسم نویسنده مشخص نبود، هرگز متوجه نمی‌شدم که این کامنت را من نوشته ام، بعد با اعتماد بنفس جلوی مشاور می‌نشینم و تفکرات امروزم را به بازه کودکی تا امروز تعمیم می‌دهم و نتیجه گیری می‌کنم... 

 

+ نمایشگاه اسباب بازی ... رفتنش اشتباه محض بود ، سختی رفت و آمد و تحمل شلوغی و خرید با سی درصد بالای قیمت دیجی کالا ... آن هم خریدهای هیجانی ، بگذریم، اشتباه هم جزئی از زندگی‌ست. 

 

 

  • •✿ آرورا ✿•
  • جمعه ۲۷ دی ۰۴

این رشته را به نقد جوانی خریده ام ...

این روزها چندین ساعت را پشت این میز نشسته ام و بین مطالب این وبلاگ چرخیده ام تا برای نوشتنِ دوباره در تنهاییِ این روزها، از این وبلاگ اجازه بگیرم. هر مطلب را چندین بار خوانده ام. من دیگر این کسی نیستم که اینجا می‌نوشت. من دیگر در میان این واژه ها پیدا نمی شوم. همه چیز عوض شده. از همه مهم‌تر "من"... 

دل به دریا می‌زنم و روی ارسال مطلب جدید کلیک می‌کنم... نمی‌دانم قرار است چه بنویسم. نمی‌دانم دلم می‌خواهد کسی مرا بخواند یا نه. اما بعد از هشت سال ... سلام آرورای خوش‌رنگ زیبا ... هرچند زیاد نمیشناسمت ولی هنوز از زیر این آوار ، کمی از نورهای رنگی ات پیداست، شاید بتوانیم با هم پیدایش کنیم ...

  • •✿ آرورا ✿•
  • پنجشنبه ۲۶ دی ۰۴

موهبت کامل نبودن

این روزها خیلی با خودم کلنجار میروم. نمی فهمم چرا در این مسیر قدم برمیدارم. یادم هست که سال ها پیش به روانشناسی گفتم که من این مسیر را به خاطر بقیه طی میکنم. به خاطر حرف دیگران، پدر، مادر ،مردم، ... و به من گفت اگر خودت بودی و خودت، درس نمیخواندی؟ گفتم میخواندم... گفت سعی نمیکردی در بهترین دانشگاه ایران پذیرفته شوی، گفتم چرا، ولی یادش رفت از من بپرسد همینقدر لذت میبردی یا نه،... دنبال راهی برای لذت بردن میگردم، برای خلاصی از استرس همیشگی، نگرانی همیشگی، نرسیدن به ایده آل ها ... سراغ کتاب "موهبت کامل نبودن" میروم از برنه براون. کلیدواژه ها را برای خودم یادداشت میکنم :

  • •✿ آرورا ✿•
  • پنجشنبه ۱۹ بهمن ۹۶

حرص نوشت

توی زندگیم از هیچ صدایی به اندازه صدای غذا خوردن دیگران رنج نکشیدم :/ به طرز عجیبی شکنجه م میده 

  • •✿ آرورا ✿•
  • يكشنبه ۱۵ بهمن ۹۶

Mad Max: fury road


د لامصب اخه چرا من انقد دیر دیدمتتتت. میدونی چند وقت بود از دیدن یه فیلم انقدددد کیف نکرده بودم :/

  • •✿ آرورا ✿•
  • جمعه ۲۹ دی ۹۶

زندگانی

کلا فاز این زندگی چیه ؟ دقیقا همون موقعی که به خاطر زیاد شدن کارا تصمیم میگیری با قدرت و انرژی بیشتری کاراتو انجام بدی، مجبور میشی با یه عالمه بدن درد و بی حالی و کرختی کز کنی یه گوشه و بُخوور بگیری!


* میدونی یکی از بهترین لذتای دنیا چیه؟ اینکه ببینی عزیزترین رفیقت خوشبخته، مث مامانا میشی که وقتی زندگی دخترشونو می بینن که تازه رفته سر خونه و زندگیش، قند تو دلشون آب میشه... رفیقاتون خوشبخت و دلتون شاد :)

  • •✿ آرورا ✿•
  • چهارشنبه ۱ آذر ۹۶

سوغات مشهد الرضا ...

میدانی می شود توی یک روز یک عمر بزرگ شد و قد کشید، می شود یک روز در کلاس درس تو زانو زد و با تواضع گردن کج کرد و برای یک عمر آتش گرفت ...

هیچوقت به این فکر نکرده بودم که روز شهادت هم می شود از امام رضا هدیه گرفت، سوغات ناب مشهد الرضا ...

  • •✿ آرورا ✿•
  • يكشنبه ۲۸ آبان ۹۶

Edge Of Tomorrow



در فیلم لبه فردا، مثل چند فیلم علمی تخیلی دیگر، موضوع اصلی، حمله یک سری موجودات عجیب و غریب به زمین است. موجوداتی که هیچ ارتشی در زمین نتوانسته جلوی پیشروی شان را بگیرد. هسته اصلی آن ها موجودی ست به اسم امگا، آلفاها هم جزء رئوس اصلی هستند و بقیه هم ارتش شان را تشکیل می دهند. تام کروز در نقش فردی به نام کیج، نقش اصلی فیلم را بازی می کند. وقتی کیج به خاطر شرایط خاصی به اجبار وارد جنگ با این موجودات می شود، به صورت اتفاقی یکی از آلفاها را می کشد. کشتن این آلفا او را به شبکه اصلی این موجودات متصل می کند، و باعث می شود با هربار مردن کیج، روز از نو شروع شود. اینکه تام کروز را در نقش یک آدم دست و پا چلفتی می دیدم، اتفاق جدیدی بود، خرابکاری هایش با چاشنی طنز در ابتدای فیلم و پخته شدن این شخصیت در طول فیلم، جذاب بود.
به طور کلی به نظرم فیلم خوش ساخت و جالبی بود. :)

مطالبی در مورد این فیلم در سایت های دیگر :

فیلمنامه « لبه فردا » تنها به دنبال بهانه ای برای محیا کردن بستر جنگ میان زمینی ها و بیگانگان نبوده است. در فیلمنامه چند بار بازنویسی شده « لبه فردا » ، ما با قهرمانی مواجه هستیم که برخلاف روند رایج اینگونه آثار، ابداً شبیه یک قهرمان نیست و اتفاقاً بسیار ساده و ترسو معرفی می شود. لیمان به خوبی در معرفی کیج به عنوان بازیگر اصلی فیلم، از اضافه گویی و اغراق در به تصویر کشیدن این شخصیت خودداری کرده و ویژگی های قهرمانانه بیهوده ای را بی جهت به وی تزریق نکرده است. کیج نه از سلاح و فنون جنگی سر در می آورد و نه از قواعد جنگ اطلاعات مفیدی دارد. وی تنها یک قربانی در این مسیر بوده که حالا باید با تمام مشکلات بسازد و از پس آنها برآید. خوشبختانه تماشاگر با توجه به اینکه کیج رفتاری منطقی دارد و فیلم هم او را به یکباره تبدیل به ارتشی یک نفره نمی کند، بسیار راحت و بدون هیچگونه مشکلی با او ارتباط برقرار می کند. از اینجا



  • •✿ آرورا ✿•
  • پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۶

atonement

خطر لو رفتن داستان ... :)

هیچوقت تا این حد به اینکه کسی چقدر میتواند در اشتباهاتِ بچگی هایش گیر بیفتد، فکر نکرده بودم... فیلمی دیدم به اسم "تاوان" که در آن خانواده ای هستند که ظاهرا خدمتکاری داشته اند، پسر خدمتکارشان با هزینه این خانواده به کمبریج می رود و تحصیل می کند. از طرفی به دختر بزرگ این خانواده علاقمند است. (چه جالب که این سر تیتر یکی از رمان های در ذهن نوشته شده ی من بود). در پایان فیلم مشخص می شود که دختر کوچک خانواده هم به این پسر علاقمند بوده است. و من متوجه نشدم که مصیبتی که این دو نفر را دچارش کرد به خاطر فهم اشتباهش از رابطه آن ها و دلسوزی برای خواهرش بود یا به خاطر حسادتش به خواهرش ... از آن فیلم هایی ست که دوبار دیدن می خواهد اما من حس دوباره دیدنش را ندارم ... زیباترین بخش فیلم به نظر من قسمتی بود که روبی دیوانه وار به فکر برگشتن از جنگ بود ... همان شعری* که این روزها زیاد میخوانمش را در ذهنم تداعی کرد.


* زن ها به جنگ نمى روند
 فقط موقع خداحافظى با نگاهشان به مردها مى گویند
زنده بمانید و برگردید
خانه اى براى آرام گرفتن
قلبى براى دوست داشتن
و امیدى براى بزرگ شدن
در انتظار شماست
و همه مردها براى برگشتن به خانه است که مى جنگند
حالا یا با خستگى هایشان یا با دشمن...

"لطیف هلمت"
ترجمه رسول یونان


پ.ن : به دلایلی اصلا دیدنش را به افرادی که خوره فیلم نیستند، توصیه نمیکنم.
پ.ن 2: مثل همه فیلم هایی که معرفی می کند موسیقی بیست و عالی ...
  • •✿ آرورا ✿•
  • چهارشنبه ۱۷ آبان ۹۶

ربنا لا تحملنا ما لا طاقت لنا به...

از  قید خط و زلف امید نجات هست

 بیچاره عاشقی که شود مبتلای چشم...

  • •✿ آرورا ✿•
  • سه شنبه ۹ آبان ۹۶
موضوعات