نه گنجشکی به من دلبستگی دارد نه شاهینی
در این حد آسمان بودن ندارد جای تحسینی
قفس یک حجم محدود است با تنهایی محدود
غمم را جار زد تا ناکجا بادِ خبرچینی
بهجای ماه، مشتی پولک تزیینیام دادند
که دلخوش میشود با سکهای ناچیز، مسکینی
بهجا میماند از آیینه، گاهی شیشهای خشدار
برای آفتابی ماندن من نیست تضمینی
زمینیها به اندوهی که دارم ابر میگویند
بهزودی مینشیند بر درختان برف سنگینی...
