آدم آورد در این ...

پِلَنر گوشی را باز کرده ام و مناسبت ها را نگاه میکنم. میرسم به 30 مِی... نمیدانم چرا از اینکه نوشته فلانی  تولدت مبارک ، غصه ام میگیرد... اشک هایم بی اختیار سرازیر می شوند... نمیدانم چرا... شاید از اینکه تولدم اتفاق تلخی بود. شاید تولد همه ی ما اتفاق تلخی باشد. تالاپ ما را انداخته اند توی دنیا، گفته اند وسط "کَبَد"*ها دست و پا بزن و جیکت درنیاید. قوی باش... آنقدر قوی که غرق نشوی. بعد یک روز می آییم و دستت را میگیریم و میبریمت. میبریمت از این "دیر خراب آباد"به شرطی که غرق نشده باشی... به شرطی که میان "حَمَإٍ مَسْنُونٍ"** مرواریدت را پیدا کرده باشی. امان از این دست و پا زدن در میان رنج ها وقتی تو را از یاد برده باشیم ...

*هر‌ آینه‌ ‌به‌ تحقیق‌ ‌ما آفریدیم‌ انسان‌ ‌را‌، فِی‌ کَبَدٍ: ‌در‌ سختی‌ و رنج‌ (سوره بلد آیه 4)

** وهمانا ما انسان را از گِلى خشک، از گِلى سیاه متغیر و بو گرفته، آفریدیم (آیه 26 سوره حجر)
  • •✿ آرورا ✿•
  • شنبه ۲۱ مرداد ۹۶

ماه درمیاد ...

ماه و گرفتگی و بودن ونبودنش از همان روزها برای ما بی رنگ شد که دور هم کلاسی خوش صدایمان جمع می شدیم، او چشم هایش را می بست و با سوزی که در صدایش داشت برایمان "ماه درمیاد که چی بشه" میخواند ... ما از همان سال ها یاد گرفتیم برای نبودن "تو" هر روز نماز آیات بخوانیم... ما به خسوف خو گرفته ایم ...

 


 
  • •✿ آرورا ✿•
  • دوشنبه ۱۶ مرداد ۹۶

آخر ای دسته گل، سوسن باغ که شدی؟

بی تو تاریک نشستم

تو چراغِ که شدی ؟



  • •✿ آرورا ✿•
  • يكشنبه ۱۵ مرداد ۹۶

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق ...

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود
بدیدم و مشتاق تر شدم ...
  • •✿ آرورا ✿•
  • چهارشنبه ۱۱ مرداد ۹۶

فضای مجازی عزیز:)

کی گفته فضای مجازی بده 

اتفاقا خیلی هم خوبه

طرف هرررکی میخواد باشه -گیریم حتی رئیس فلان شرکت معروف- فقط کافیه بزنی رو دکمه بلاک ! و خلاص...


  • •✿ آرورا ✿•
  • دوشنبه ۲ مرداد ۹۶

زن ها مردها را از دست می دهند، چرا؟



شاید به کرات دیده باشید که دو نفر با عشق رابطه ای رو شروع میکنن و بعد از یه مدت به مشکلات اساسی برمیخورن. توی این کتاب به زبان خیلی ساده ای، اشتباهاتی که ممکنه از جانب خانوم ها انجام بشه رو توضیح میده. هرچند که چون نویسنده ایرانی نیست یه بخش هاییش از لحاظ فرهنگی با خانوم های ایرانی سنخیت نداره اما به نظرم خیلی از مطالبش کاملا صدق میکنه در مورد اکثر روابط. من به شخصه وقتی این کتاب رو میخوندم همش جمله ای که یکی از اقایون فامیل -که با خانومش مشکل داشت- به من گفت تو ذهنم تداعی میشد ؛ "یه دیقه دس از سر من برنمیداره" !! ... به نظرم میتونه دید خیلی خوبی از تفاوتایی که خانوم ها متوجهش نیستن ارائه بده ...

و جالبه که بخش زیادی از مطالبی که توی کتاب آورده شده، هرچند از زبون یه نویسنده غربیه، اما خیلی شبیه حرفای مامان بزرگای خودمونه :) همون چیزایی که قدیما خیلی تو گوش دخترا میخوندن و الان دیگه خیلی کم بهشون عمل میشه.


*برای مطالعه این کتاب به صورت الکترونیکی، نرم افزار فیدیبو رو نصب کنید :)

  • •✿ آرورا ✿•
  • شنبه ۳۱ تیر ۹۶

هی رفیق خیالت راحت، من اینجام...

دلم بهانه گیر شده. باید مراقبش باشم. دستش را میگیرم میبرمش فروشگاه دانشگاه. برایش نوتلا میخرم. خیلی وقت بود که اصرار میکرد نوتلا بخرم و من هربار میگفتم برایمان ضرر دارد رفیق... اما این بار طاقت نداشت بیشتر از این برنجانمش. تازه برایش ماکارونی سبزیجات هم خریدم. از آن رنگی رنگی ها که دوست دارد... نخودفرنگی هم خریدم که با هم سالاد ماکارونی درست کنیم. بهش گفته ام که مثل کوه پشتش هستم. نمیگذارم خم به ابرویش بیاید. باید جواب وفاداری اش را بدهم ... 
  • •✿ آرورا ✿•
  • شنبه ۳۱ تیر ۹۶

نوابغ خدمتگزار وطنی یا دانشمندان پشت ویترینی فرنگی ...

دیروز با یکی از مدیرانِ به نام و  موفقِ کشور جلسه ای داشتم. جدای از اطلاعاتِ عالی و تیپ شخصیتی شان که واقعا مجذوبم کرد، حرفی زدند که از دیروز مرا به فکر فروبرده. راجع به مریم میرزاخانی گفتند. اینکه واقعا این فرد به این اندازه شایسته ی تقدیر و تجلیل بود؟ فردی که با امکانات زیادی در بهترین مدرسه کشور تحصیل کرد، کارشناسی اش را تحت تعلیم بهترین اساتید ریاضی کشور در دانشگاه شریف گذراند، و بعد از ایران رفت و حاصل کارش را به کشوری تقدیم کرد که از علم و دارایی اش در جهت عناد با وطنش استفاده می کند.

متاسفانه شرایط به گونه ای نبود که بتوانم سوالاتی را که در ذهنم میچرخید بپرسم، آنچه که در میراث آلبرتا دیده بودم و در نشت نشا خوانده بودم را باز کنم، نتوانستم بپرسم که چه کرده ایم با میرزاخانی های دیگری که مانده اند. اما از دیروز به این فکر میکنم که اگر مدیر مذکور هم همین فکر را کرده بود و رفته بود الان ما خدمات ملموسی که از سازمان تحت نظرش دریافت می کنیم را نداشتیم. به این فکر میکنم که شاید رفتن، منافع خودمان را تامین کند اما به نسل های آینده ای که کشور را در دست مدیران و بالادستی های بی کفایت خواهند دید، چه جوابی داریم که بدهیم؟



  • •✿ آرورا ✿•
  • پنجشنبه ۲۹ تیر ۹۶

پرنده ای هم اگر بود بی پناه بکش ...

 
 
من و توییم و تماشای میله های قفس     خودت بگو که خودم را کدام ور بکشم
برای آن که بدانی میان ما چه گذشت          غزال مرده به دندان شیر نر بکشم
برای آن که بخوانی چه وحشتی دارم          به دور جنگل مه باغی از تبر بکشم
شریک جرم تو هستم، درخت نیم تنه     مگر تو شاخه رساندی که من ثمر بکشم !



لذت مستی در یک عصر تابستانی با دکلمه ای از احسان افشاری :)

 


دانلود دکلمه

  • •✿ آرورا ✿•
  • پنجشنبه ۲۹ تیر ۹۶

از راه صلاح آیم یا از در رسوایی ...

بعضی وقتها نباید خودمان را گول بزنیم، نباید با خودمان کلنجار برویم تا راستش را نگوییم... بعضی وقت ها باید راستش را گفت، به خودت، به دلت، حتی به همه دنیا، بعضی وقتها باید گفت که چقد منتظری یک لحظه سرش را بلند کند تا چشمت توی چشم هایش بیفتد و دوباره قند توی دلت آب شود ، بعضی وقتها باید گفت که چقدر لذت بخش است اینکه همه تئوری های انتقال جرم  و مومنتوم را مرور کنی تا شاید مطمئن شوی مولکول‌های اکسیژن مشترکی را نفس کشیده اید... بعضی وقت‌ها باید اعتراف کرد که یک روز، یک اتفاق، یک نگاه، همه ایدئولوژی هایت را به هم می ریزد ... بعضی وقت ها باید اعتراف کنی ...

* لیلا میانِ جمعِ همه اعتراف کرد
تنها برای کشتن مجنون رسیده است


  • •✿ آرورا ✿•
  • سه شنبه ۲۷ تیر ۹۶
لینک برای بلاگفا : goo.gl/WmjS2m
موضوعات