۶ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

لوتیِ درون

بعضی وقتا خودتو غرق میکنی توی محیط اطرافت تا یادت بره که توی دلت چی میگذره... تمام شب بیدار می مونی و خودتو مشغول میکنی با کارای مختلف تا سر قرار نری با اون فکرای یاجوج و ماجوجی قبل خواب... تمام شب حرف میزنی با بقیه، با خوراکیا مشغول میشی، کتاب میخونی، کارای عقب افتاده تو انجام میدی، اما درست وقتی خورشید سر میکشه تو آسمون، درست وقتی داری آخرین تقلاهاتو واسه یهو خوابیدن وسط فیلم دیدن میکنی، یه چیزی تمام وجودتو میلرزونه، خواب رو از چشمات میپرونه، وادارت میکنه فکر کنی ... فکر کنی... فکر کنی... فکر کنی به اینکه کجای این دنیا وایسادی، به اینکه چند تا قدم اشتباه برداشتی، به اینکه چند کیلومتر دورتر از جاده ، آش و لاش و خسته افتادی و توان تکون خوردن نداری... اینجور وقتا باید یه لوتی درون داشته باشی که بیاد کنارت وایسه، بهت بگه : "هی رفیق ، غمت نباشه، خوشی هاش گذشت غمش هم میگذره، بیا اینجا دراز بکش، آروم چشاتو ببند، لالایی رو راستش بلد نیستم اما میتونم برات قصه بگم، قصه یه دختری که دنیا باهاش بد تا کرد ، ولی آخرش انقد قد کشید تا از سقف آسمونا گذشت و پرید ... تو هم غصه نخور، یه روز نوبت پریدن تو هم میرسه ..."، این لوتی های درون فقط وقتی سر و کله شون پیدا میشه که به اینجا رسیده باشی . تهِ تهِ دنیا ... اونجایی که هرچی دور خودت دیوار کشیدی هیچکی نیومد یه نردبون ناقابل علم کنه و سرک بکشه اینور دیوار ببینه زنده ای یا نه ... لوتی های درون همیشه اینور دیوارن. تنها کسایی ان که کم آوردنتو می بینن، بیحال کنج رینگ زندگی افتادنتو می بینن ... تنها کسایی ان که لیز خوردن ناب ترین قطره های اشک روی صورتتو می بینن ...

  • •✿ آرورا ✿•
  • شنبه ۲۷ خرداد ۹۶

گفتی...

گفتی دوستت دارم

و من

به خیابان رفتم

فضای اتاق برای پرواز کافی نبود ...


#گروس_عبدالملکیان

  • •✿ آرورا ✿•
  • سه شنبه ۱۶ خرداد ۹۶

باید خودم را ببرم خانه ...

در گشت زنی های اینترنتی به اتفاق دوست داشتنی ای برخوردم به نام "علیرضا روشن". چند تا از اشعار ایشون رو میذارم تا شما هم اگر با این اتفاق آشنا نشدید ،مثل من از زمانه ی شعر عقب نمونید :-)


-باید خودم را ببرم خانه
باید ببرم صورتش را بشویم
ببرم دراز بکشد
دل‌داری‌اش بدهم که فکر نکند
بگویم که می‌گذرد که غصه نخورد
باید خودم را ببرم بخوابد
"من" خسته است


- ما شعر می گوییم

ما

که نمی توانیم زندگی کنیم

ما شعر می گوییم ...


- وقتی می‌گویند نیست
کاغذ را گفته باشند یا برق را
فرق ندارد
من یاد تو می‌افتم


- انسان

موجودی‌ست که

گاهی سیگار.

گاهی درد می‌کشد

انسان موجودی‌ست که گاهی

سیگار را

با درد می‌کشد


- پلنگ خال خال نیست

داغ ِ صد هزار هِلال ِ سوخته بر تن دارد

در فراق ِ ماه


- منم

درختی که

برگ هایش را ریخت

تا تو

ماه را
از میان شاخه هایش

تماشا کنی.

  • •✿ آرورا ✿•
  • دوشنبه ۸ خرداد ۹۶

خاطره ...

چه حس خوبی بود پیدا کردن این اهنگ روی هاردم ...







  • •✿ آرورا ✿•
  • پنجشنبه ۴ خرداد ۹۶

حق ، این واژه مظلوم ...

اپیزود اول : بعد از اینکه توی انتخابات رای من با غالب اطرافیانم متفاوت بود، زیاد نگاه های عاقل اندر سفیه رو متحمل شدم... برام مهم نیست که بقیه چطور به من نگاه میکنن. ولی برام مهمه که واقعا کار درستی کردم؟ لااقل مطمئنم که همه تلاشم رو کردم برای فهمیدن انتخاب درست ...

اپیزود دوم : امروز خواهر یکی از شهدای معروف و محبوب اومده بودن دانشگاهمون و حسابی رای مردم رو مورد لطف!! قرار دادند و بسیار ابراز ناراحتی کردن. این باعث شد که بیشتر فکر کنم به این که آیا کار درستی کردم؟

اپیزود سوم : فارغ از اینکه من به کی رای دادم برام خیلی جالبه که بعضیا چطور میتونن انقد قاطع اکثریت مردم رو بی دین بدونن؟! ( یواشکی نوشت: بابا کوتاه بیاید، شما خوبید ...)

اپیزود چهارم : چه خوبه که خانواده های شهدا از اسم و اعتبار اون شهید برای گروه خاصی هزینه نکنن. ما خانواده های شهدا در هر دو حزب داریم می بینیم و به هیچ وجه نباید فراموش کنیم که نظر خانواده شهید، مسلما نظر اون شهید نیست. و همینطور نباید فراموش کنیم که اگه اون شهید الان در قید حیات بودن هیچ تضمینی وجود نداشت که انتخاب درستی داشته باشن... دست برداریم از صفر و صدی نگاه کردن ها ...


  • •✿ آرورا ✿•
  • سه شنبه ۲ خرداد ۹۶

کاش کسی با آمدنش غافلگیرمان کند

مگر می شود "خرداد" پلک های سنگینش را باز کند و پرتو چشم هایش را روی دنیا بیاندازد و تو این حوالی نباشی؟ خرداد را بدون تو حتی نمی شود تصور کرد. تو باید باشی تا از همان ثانیه های اول خرداد، صدای قدم هایت توی گوش من بپیچد، آرام آرام قدم برداری و سنگین، درست مثل اینکه جنینی در آستانه گذار را با خود حمل می کنی... تو باید باشی تا لحظه لحظه نفس های پر از تقلای دخترکی را، آمیخته با نفس های تو حس کنم که بی تابانه برای رسیدن از آسانی به سختی انتظار می کشد... آه... کاش حال آن روزهای خودم را به خاطر می آوردم ...

  • •✿ آرورا ✿•
  • دوشنبه ۱ خرداد ۹۶
لینک برای بلاگفا : goo.gl/WmjS2m
موضوعات