سال ها از آن ماجرا می گذرد و من دیگر هرگز روی اینکه کسی بیاید و حقم را بگیرد حساب نکردم... چند سالی طول کشید تا زبانم باز شد و گلایه اش را پیش کشیدم. هر چند برای خوب شدن زخم دلم افاقه نکرد و هنوز که هنوز است توی همه دعواها، فقط روی تیم دو نفره مان حساب میکنم، من و "او" ... "او"یی که اهل پاپس کشیدن نیست...

بعد از آن ماجرا رویمان کم نشد و باز هم نامه می نوشتیم برای هم، با این فرق که فاطمه زیر همه نامه هایش می نوشت " خانوم شین من فاطمه ام" ...

 

 

این داستان ادامه دارد